|
چگونه می توانم آمدنت را نادیده بگیرم ؟ وقتی روح من از درد تو برخاست و بر جسمم خزید ! نمی دانی چقدر پاییز در من است . و من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند ..... نزدیکتر بیا ، فراموش کن پوست تنم بوی نفتالین گرفته و مرا در خودت بگیر . قسم می خورم به کسی نگویم دست هایم بوی گل های وحشی می دهد . خدا تکه ای از خودش را در تو جا گذاشت . ای تسلای تمام زمستان ها و سلام های بی جواب و هوای بس ناجوانمردانه سرد ......... اردیبهشت عزیز ، چقدر به آمدنت احتیاج داشتم ! + نوشته شده در 2:26 توسط هیس...! |
|
| ||||||