تبليغاتX
لکنت سکوت - بیرون از قاب پاییز

لکنت سکوت

 

چگونه می توانم آمدنت را نادیده بگیرم ؟ وقتی روح من از درد تو برخاست و بر جسمم خزید !  نمی دانی چقدر پاییز در من است .پر از پاییز

و من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند .....

نزدیکتر بیا ، فراموش کن پوست تنم بوی نفتالین گرفته و مرا در خودت بگیر . قسم می خورم به کسی نگویم دست هایم بوی گل های وحشی می دهد .

خدا تکه ای از خودش را در تو جا گذاشت . ای تسلای تمام زمستان ها و سلام های بی جواب و هوای بس ناجوانمردانه سرد .........

 

اردیبهشت عزیز ، چقدر به آمدنت احتیاج داشتم !

 

+ نوشته شده در 2:26 توسط هیس...! |


يادگار دوست X

صفحه نخست
پست الکترونيک



نوشته هاي پيشين

خرداد 1387

دی 1386
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384



پيوندها

صاحب وبلاگ
لکنت سکوت


    تعداد بازديدها:

يادگار دوست