|
پس از سفرهاي بسيار و عبور از فراز و فرود امواج اين درياي طوفان خيز
برآنم كه در كنار تو لنگر افكنم بادبان برچينم پارو وانهم سكان رها كنم به خلوت لنگرگاهت درآيم كنارت پهلو گيرم آغوشت را بازيابم استواري امن زمين را زير پاي خويش نمي دونم چه طور مي شه آدم بخواد اين همه حس رو تو ۲ دقيقه بنويسه ! حس ...!!!! چيزي كه ديگه بهش اعتقاد نداشتم ، اعتماد نداشتم حتي دردش رو سوختنش رو خوشبختيش رو تمام حس ها تو حاشيه هاي صفحه ي زندگي من بود بعد از اين همه مدت اومدم ، برگشتم به خودم به زندگي به عشق عشق عشق عشق امروز هم تو آینه به چشام نگاه کردم امروز هم تحمل سنگینی نگاه تو رو دارم تو که دوست دارمٍ ممنوع منی كسي كه بهار با اون مثل يه ديوونه است كه مدام از تن من از روح من بالا مي ره و پايين مياد مثل يه بچه ي شيطوون و دوست داشتني در حالي كه به معني كلمه (مرده) وقتي معني اين كلمه رو فهميدم كه در كنارش زن بودنم رو حس كردم اين اولين حس ام بود كه نتونستم انكار كنم ! همه مي دونن اون با دسته گل و دوستت دارم نيومد اون با خنچر و شمشير و زهر خنده هاش اومد و دنياي من رو ريخت به هم و همه چي من رو شكست حتي سكوت اين جا رو ! بعد از سالها مي فهمم با شب بخير يكي بخوابي و صبحت با اون به خير باشه چيه ، حتي تازه مي فهمم چه طور مي شه قشنگ ترين خواب مي شه برات ! به خاطر همه چي ازت ممنونم به خاطر اين كه اومدي به خاطر اين كه خيلي چيزها رو الان مي دونم و مي فهمم و حس مي كنم دارم به زندگي به معني واقعي كلمه نزديك مي شم به خاطر اين كه به زور هم كه شده دستمو گرفتي به خاطر اين كه دوستت دارم و اين حس رو تجربه كردم و ايمان آوردم به تو و به عشق كلمه اي كه شايد قبلا برام تهوع آور بود ! چه طور مي توني تا اين همه زيبا باشي و دنياي من رو زيبا كني چه طور مي توني من رو با تمام دردم به دنيا بياري؟ حالا من يه كلمه ي خيلي قشنگ دارم كه ميتونم مدتها از اون بگم به اون بگم! حالا من بعد از اون همه نباید و ممنوع و نمی شه و محال /می خوام حس ام رو بگم تا بدونی با این که از نوشتن خوشت نمیاد اما می نویسم + نوشته شده در 15:30 توسط هیس...! |
|
| ||||||